English version

روابط ناپایدار بین ایالات متحده و ایران بیش از چهل سال در آستانه جنگ بوده است ، اما هر از چند گاهی حوادث به نوبه خود متفاوت است.

در ماه ژوئیه ، پس از اینکه ایران یک هواپیمای بدون سرنشین آمریکایی را شلیک کرد و آن چیزی که ادعا می کند فضای هوایی سرزمین آن است ، ایالات متحد دقایقی از شروع حمله به ایران فاصله گرفت. رئیس جمهور ترامپ خطاب به مشاوران نظامی خود گفت: “چند نفر کشته خواهند شد؟” جواب تقریباً صد بود. و بنابراین ، ترامپ تصمیم گرفت در همان لحظه آخر اعتصاب را به ایران بسپارد. به همین دلیل او مورد حمله بسیاری از رسانه های آمریکایی ، به عنوان مثال ایستگاه تلویزیونی CNN قرار گرفت که وی را به عدم مغایر و ایجاد بی پروایی متهم کردند. هنگامی که شما در ایالات متحده آمریکا قدرتمند هستید ، قاطع بودن ظاهراً همه چیز را معنی می دهد. عدم تمایل به کشته شدن 100 نفر در قصاص برای یک هواپیمای بدون سرنشین ، به عنوان ترامپ توضیح داد که چرا تصمیم گرفت با این حمله مقدم نباشد ، غیرقابل بازگشت است.

این آخرین رویارویی اجتناب ناپذیر از یادآوری چنین تحولی در ماههای ابتدایی سال 2012 بود. سپس مقامات آمریکایی مقامات را به برنامه ریزی برای ترور سفیر سعودی در ایالات متحده در خاک آمریکا متهم کردند. ایران این ادعاها را رد کرد. رئیس جمهور ایران در آن زمان شهردار سابق تهران محمود احمدی نژاد بود که ایالات متحده و اسرائیل مظنون به کار در برنامه هسته ای ایران بودند. احمدی نژاد غالباً به این دلیل گفته می شد که “اسرائیل باید از نقشه تاریخ پاک شود” ، گرچه هنوز مشخص نیست که آیا وی واقعاً آن را گفته است یا خیر. این تنش ها چندین ماه ادامه داشت اما ایالات متحده تحت اوباما ، که به عنوان کاندیدای ضد امپریالیستی که قصد داشت کشورش را متوقف کند ، درگیر درگیر شدن در “جنگ های گنگ” شد (اینگونه بود که او جنگ عراق را توسط پیشینیان جورج دبلیو آغاز کرد. بوش در سال 2003) ، دقیقاً پس از فاجعه در عراق ، از جایی كه اوباما در سال 2011 نیروهای آمریکایی را عقب نشینی كرد ، مایل به ورود به درگیری بالقوه فاجعه آمیز دیگر نبود.

در آلمان در آن زمستان ، گونتر گراس ، نویسنده برنده ی جایزه نوبل ، حتی شعری را نوشت که انتقاد از حق اولین حمله به ایران را نشان می داد ، و خاطرنشان می کرد که کشور دیگری به نام اسرائیل وجود دارد ، که مخفیانه سلاح های هسته ای ساخته بود و جهان می دانست و هنوز هم از آن چیز کمی می داند. زیرا بازرسان بین المللی هرگز در نزدیکی آنها مجاز نیستند. برای این شعر ، گراس با فشار خشمگینانه در آلمان مورد حمله ی یک مطبوعات خشمگین قرار گرفت که وی را ضد یهودی خواند. و در آلمان پس از آشوویتس ، به عنوان یک ضد یهودگویی ، جنایت نهایی است و می تواند پایان کار حرفه ای فکری و اخلاقی شخصی را نشان دهد.

* * *

قبل از انقلاب اسلامی که در سال 1979 کشور را لرزاند ، ایران به احتمال زیاد مطمئن ترین متحد ایالات متحده در خاورمیانه بود. شاهرضا پهلوی ، که از سال 1941 حاکم کشور بود ، می دانست که تقریباً همه چیز را مدیون پشتیبانی دریافت شده از ایالات متحده و از بریتانیا کمتر است. در سال 1953 شاه قبلاً پس از یک سلسله ناآرامی از کشور فرار کرده بود و او فقط با کمک سیا که به نخست وزیر ایران مصدق ، سوسیالیست که وعده داده بود تا بزرگترین منبع ایران ، نفت ، را از بین ببرد ، به تخت سلطنت بازگرداند. تا آن نقطه محکم دست شرکت آنگلو-ایرانی است. ایرانی ها آن قسمت را تا به امروز به خوبی به یاد می آورند.

برنامه هسته ای ایران که امروز بسیاری از کارشناسان و سیاستمداران را نگران کرده است ، در واقع به این دوره بر می گردد. در سال 1957 ، ایالات متحده نخستین راکتور هسته ای و سوخت هسته ای خود و سپس سال ها بعد اورانیوم غنی شده ای را که می تواند برای اهداف نظامی استفاده شود ، در اختیار ایران قرار داد. در سالهای اخیر ایران همیشه ادعا می كرد هسته ای آن فقط برای اهداف علمی و پرانرژی است ، اما نه اسرائیل و نه ایالات متحده نمی خواستند این را باور كنند.

یادآوری زمان تحت شاه به عنوان دوره سکولاریزاسیون ، نوسازی و توسعه اقتصادی رایج شده است. ممکن است این مورد خوب باشد ، اما مطمئناً بسیاری از ایرانیان از این واقعیت عصبانی بودند که مثلاً ذینفعان اصلی رونق اقتصادی جدید کشور شاه و خانواده وی بودند. و هنگامی که کشور در سال 1977 به اقدامات ریاضت اقتصادی برای مقابله با تورم گالوپن متوسل شد ، این امر عمدتاً بر کارگران فقیر و غیرمستقیم تأثیر داشت ، از جمله سنتی ترین عناصر جامعه که به پله های انقلاب تبدیل شد ، تحت هدایت معنوی گریزان. روحانی خمینی ، که بیش از یک دهه در تبعید زندگی کرده بود. شاه علی رغم مشاوره امنیت ملی وقت آمریكا ، زبیگنیو برژینسكی ، قول داد كه شاه با تمام قواى ضروری ، تلاش ها را برای خرد كردن تظاهرات كنار بگذارد ، ناتوان است. در ژانویه سال 1979 ، شاه این کشور را ترک کرد ، این بار برای خوب. دو هفته بعد ، آیت الله خومینی برگشت.

* * *

مقیاس نارضایتی نسبت به شاه و ایالات متحد ، توانمند او ، بسیار زیاد بود. در نوامبر همان سال دانشجویان ایرانی با قوانین دیپلماسی بین المللی شکستند و به سفارت ایالات متحده نومید حمله کردند. معترضین پیش از این دو بار سعی داشتند سفارت را به دست بگیرند و سرانجام در ماه نوامبر موفق شدند و 66 پرسنل آمریکایی را گروگان گرفتند. گروگان ها تا یک سال و نیم بعد ، در روز افتتاح رئیس جمهور ایالات متحده ، 20 ژانویه 1981 ، آزاد نمی شوند.

انقلاب سال 1979 باعث تعجب آمریکایی ها شد. در سپتامبر سال 1978 ، علیرغم اعتراضات گسترده و نارضایتی در سراسر کشور ، ارزیابی سرویس های اطلاعاتی این بود که شاه قصد داشت تا ده سال دیگر حکومت کند. هنگامی که انقلاب اتفاق افتاد ، آمریکایی ها واقعاً نمی دانستند که چه کار کنند. نگرانی اصلی این بود که از بروز هرج و مرج در پی وقوع انقلاب ، ایران کمونیست شود. اتحاد جماهیر شوروی برای پنج سال گذشته درگیر در همسایگان افغانستان بود ، اما برژنف تا آن زمان از کمک به دولت کمونیست افغانستان که درخواست حمایت می کرد ، امتناع ورزید. اتحاد جماهیر شوروی فقط در دسامبر سال 1979 ، پس از كشته شدن رهبر دولت كمونیست طراكی توسط رقیب خود امین ، در افغانستان مداخله كرد. اتحاد جماهیر شوروی به امید ایجاد ویتنام اتحاد جماهیر شوروی به دام افتاد که توسط برژینسکی ساخته شد. تاریخ نشان می دهد که استراتژی برژینسکی برای حمایت از مبارزان رادیکال مسلمان علیه دولت کمونیست در کوتاه مدت کار می کند ، اما می تواند عواقب ناخواسته ای برای ایالات متحده کمی بیش از 20 سال بعد داشته باشد. با این حال ، در آغوش افغانستان ، اتحاد جماهیر شوروی قصد حمله به ایران را نداشت ، که دولت جدید او می توانست به بسیاری از اقدامات بد متهم شود ، اما مطمئناً به دلیل همدلی کمونیسم نبود. همانطور که یکی از مقامات سیا اظهار داشت: “اکنون ما برنامه ای را برای دفاع از کسانی که نمی خواهند در برابر کسانی که قصد حمله ندارند دفاع می شود.”

کشوری که سعی در به دست آوردن هرج و مرج انقلابی داشت یکی از همسایگان ایران بود ، عراق ، به رهبری صدام حسین ، یک ژنرال بی رحمانه که مدتی در راس این کشور بود ، تا اینکه در سال 1979 رسماً رهبر آن شد. دونالد رامسفلد ، آن زمان فرستاده ویژه آمریکایی در خاورمیانه ، گفت: “او پسر عوضی است ، اما او پسر عوضی است.” در سپتامبر 1980 ، صدام حسین به ایران حمله كرد. جنگ طولانی و بیرحمانه بود و برای برخی از آن جنگ جهانی اول را با جنگ سنگرها و استفاده گسترده از سلاح های شیمیایی به یاد می آورد. ظاهراً ایالات متحده به صدام كمك كرده بود كه گاز مسموم كند ، كه صدام بعداً برای حمله به روستاهای كردی در شمال كشور خود نیز استفاده كند. این جنگ تنها هشت سال بعد پایان یافت ، بدون تغییر سرزمینی و تقریباً یک میلیون نفر کشته شدند.

سال گذشته جنگ نیز با تراژدی پرواز 655 ایران ایر ، هواپیمای مسافربری بین تهران و دبی مشخص شد که توسط نیروی دریایی ایالات متحده بر فراز تنگه هرمز شلیک شد. همه مسافران سوار بر هواپیما درگذشت. ایالات متحده ادعا کرد که معتقد است این هواپیمای هوایی در حقیقت یک هواپیمای جنگی است ، که در خارج از کریدور هواپیمایی غیرنظامی قرار دارد و به تماس رادیویی پاسخ نمی دهد. بعداً ایالات متحده از این واقعه ابراز پشیمانی می کند اما هرگز از دولت ایران عذرخواهی نمی کند.

* * *

یکی پس از جنگ های عراق و ایران که دهمین سال پس از انقلاب اسلامی را وحشیانه توصیف می کرد ، خمینی ، رهبر زاهد که در برنج و سیر زندگی می کرد ، مرد. جانشین وی ، علی خامنه ای ، تا امروز ، 30 سال ، ولی فقیه ایران باقی مانده است. سه سال پس از پایان آمریكا ، جنگ با صدام ، هنگامی كه او به كویت حمله كرد ، اما نیروهای آمریكا بدون تلاش برای عزل رهبر عراق عقب نشینی كردند. در حقیقت ، سالهای 1989 تا 2001 نمایانگر ذوب نسبی در روابط ایران و ایالات متحده است. روابط دیپلماتیک از سر گرفته نشد ، اما حداقل در این دوره تحریم های اقتصادی علیه ایران و تحریم تا حدودی برداشته شد. بعد از حملات 11 سپتامبر همه چیز تغییر کرد. رهبر معظم ایران در واقع این حملات را محكوم كرد و طبق برخی گزارش ها حتی موقت مناجات سنتی “مرگ بر آمریكا” را در نماز جمعه به حالت تعلیق درآورد. ایالات متحده ، در زمان پسر جورج بوش که اکنون نقش خود را به عنوان رئیس جمهور جنگ پیدا کرده بود ، ایران را به عنوان یکی از کشورهایی که “محور شر” را تشکیل می دهد ، به همراه کره شمالی و عراق در کشور معروف خود در اتحادیه توصیف کرد. از سال 2002. هنگامی که احمدی نژاد رئیس جمهور ایران شد ، وی به نامه مشهور 18 نامه ای به همتای آمریکایی خود ارسال کرد. در این سند ، اولین ارتباط کتبی بین ایران و ایالات متحده از زمان انقلاب ، رئیس جمهور جدید ایران “راه های جدید” را پیشنهاد می کرد ، خصوصاً پیرامون مسئله برنامه های هسته ای ایران. با این حال ، این نامه بدون پاسخ باقی مانده است ، احتمالاً به عنوان نوعی انتقام جویی ، زیرا آمریکایی ها سعی كرده بودند در دو نوبت تحت عنوان كلینتون با ایرانیان ارتباط برقرار كنند ، اما مشكلات آمریكایی هیچ واكنشی را برانگیخت. “ما باید به کار خود ادامه دهیم تا آنها را متقاعد کنیم که جدی هستیم. بوش اظهار داشت: اگر آنها می خواهند از جهان جدا شوند ، ما برای رسیدن به آن تلاش خواهیم کرد.

در سال 2007 وقتی با این سؤال روبرو شدیم که چگونه او با ایران برخورد خواهد کرد ، جان مک کین ، نامزد ریاست جمهوری جمهوریخواه ، در آن زمان شروع به آواز خواندن ، با آواز خواندن ترانه Beach Boys ، “بمب بمب بمبی بمب بمب ایران”. در آن سالها ، ایالات متحده خیلی مشغول تلاش برای حل و فصل آشفتگی پس از حمله عراق برای شروع جنگ دیگری در همسایه ایران بود. ایالات متحده مانند انقلابیون روسی عمل کرده بود ، امیدوار بود که با از بین بردن بالای هرم ، تزار و در این صورت صدام ، “دموکراسی ناگهان از آسمان از روی مردم سقوط کند”: با این حال ، به سختی این مورد در عراق اتفاق افتاد. درگیر جنگ داخلی وحشیانه ای که زمینه را برای تولد خلافت اسلامی فراهم کرد. ایران به حمایت از مبارزان فرقه گرای جدید شیعه در عراق و از آغاز جنگ در سوریه در سال 2011 به پشتیبانی از اسد از طریق جنگجویان حزب الله متهم شد.

بنابراین در سال 2015 ، پس از حمله بسیار ناپدید شده سال 2012 ، دیدن ایالات متحده ، اتحادیه اروپا و ایران در کنار میز برای دستیابی به توافق در مورد برنامه هسته ای ایران بسیار تعجب آور بود. ایران به بازرسان بین المللی اجازه می دهد و فقط برای مقاصد غیرنظامی برنامه هسته ای را رعایت كنند ، و در عوض 100 میلیارد دلار دارایی یخ زده دریافت می كنند و برخی از تحریم ها نیز برداشته می شود. با این توافق ، دونالد ترامپ که سال گذشته به طور یک جانبه از آن خارج شد ، زنده ماند. این اقدام متحدان اروپایی آمریکا مانند فرانسه و آلمان را نیز شوکه کرد. حوادث اخیر در تنگه هرمز ، در حالی که سپاه پاسداران ایرانی متهم به کاشت بمب در مخازن نفتی خارجی هستند ، تازه ترین قسمت در جنگ 40 ساله بین ایران و غرب است.

Advertisements